حکیم نزاری بیرجند

مجموعه اشعار حکیم نزاری بیرجند

تمام اشعار

زندگی نامه و بیوگرافی حکیم نزاری


تشنه ام ساقی بیاور کاس را
بیش نشنو قول هر نسناس را
تو بگردان دور خود دور زمان
گو بگردان بر سر ما آس را
بامدادان بر سر ما کن سبک
سرگران بر لب کشیده کاس را
تا مگر جانی دهد دل مرده را
یا مگر دفعی کند وسواس را
کس نیارد همچو ما در رزم عشق
طاقت پیکان چون الماس را
پیش تیر ناوک چشمان مست
حد خفتان کی بود قرطاس را
چون نمی¬آید به دستم یار جنس
لاجرم بر هم زنم اجناس را
تا نباید منت منعم کشید
زان سبب بگزیده¬ام افلاس را
می¬کند روشن نزاری عالمی
چون برآرد از دوات انقاس را
مالکی باشد که از روی حسد
معترض باشد مسیح انفاس را

شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را
ساقیا روح الامین با ماست در ده راح را
الصّلای خفتگان مست در ده پیش از آنک
دردمند از بام مسجد فالق الاصباح را
می بده اصحاب را تا در هم آمیزند باز
جز به می ممکن نباشد اتّصال ارواح را
خانۀ خم باز کن در، پیش تر زان کا فکند
دست روز اندر دهان قفل شب مفتاح را
هان سبک دوری بگردان ای پسر ز آب حیات
آن چنان کز یک دگر در نگسلند اقداح را
کاسه یی بر دست من نه سر سیه ز آب بقم
تا برون آرد ز نیل نفس من تمساح را
خانه پر حورست و اسباب طرب آراسته
در گشاده آسمان دریاب استفتاح را
خیز و در باد سحر در قلزم مجلس فکن
کشتیی کز آشنا عاجز کند ملّاح را
در چنین مجلس خصوصا کز طریق اتّحاد
کرده ام نام نزاری بی نشان اصلاح را

چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را

خود وفا گویی نمی باید که باشد خوب را


گربه صبر آشفته کاران را غرض حاصل بود

بیش از این ممکن نباشد احتمال ایوب را


طالب وصلم ولیکن عمر ضایع می کنم

زآن که هست ازمن فراغت گونه یی مطلوب را


شادی جانش مرا خود این رضا کی دل دهد

کز من و احوال من باشد غمی محبوب را


نه ز نا دیدن شکیبا ام نه از دیدن به هوش

کی حجاب از پیش برخیزد چون من محجوب را


تا به نا محرم نیفتد ماجرا شب ها روان

کرده ام درصحبت باد صبا مکتوب را


طرفه نبود گر نزاری را به بویش باد صبح

زنده دارد همچنان کز پیرهن یعقوب را

توبه بشکستند ما را برسرجمع آشکارا

برسرجمع آشکارا توبه بشکستند ما را


خسرو فرخنده انجم حکم کرد و کرد پی گم

دیگری را این تحکّم زهره کی بودی و یارا


متقّی مخمر نشاید کارها را وقت باید

از لعاب اطلس نیاید جز به تدریج و مدارا


چون چنین افتاد سرده جامه ای پر بر کفم نه

بعد از این ترتیبکی ده کارک این بینوا را


هم به غایت شرمسارم هم قیامت در خمارم

چاره ی دیگر ندارم چاره ای در ده نگارا


صد بلا بر من گمارد عشق و یک جو غم ندارد

تا ملامت طاقت آرد کو دلی چون سنگ خارا


کی پذیرد استقامت اضطراب این قیامت

الندامت الندامت ای مسلمانان خدا را


عیب خود باید بدیدن پس زبان در ما کشیدن

ستر خود باید دریدن تا شود روشن شما را


بر نزاری عیب کردن رنج بیهوده ست بردن

خون رز دارد به گردن چون بگرداند قضا را


تعداد نتایج : 4
ناحیه ی کاربری
در دسترس نیست
در دسترس نیست
در دسترس نیست
ارتباط با ما

پشتیبان سایت :



  • تاریخچه

    وب سایت حکیم نزاری فعالیت خود را از فروردین 1397 شروع کرد

    کلیه ی حقوق و امتیازات این وب سایت متعلق به آرش آهمند است .
    مدیر و گردآورنده ی اطلاعات : مصطفی علیزاده

  • 09124075672
  • ahmand.ir@gmail.com